اینجا اگر سیل هم بیاید هیچ سکوتی شکسته نمی شود
و هیچ بغضی،در فریاد نمی ترکد
اینجا به ظاهر آرام است و هیچ تلاطمی رودخانه را به هم نمی ریزد
و هیچ صدایی گوش را نمی آزارد
پس
بیا و کنارم بنشین بی آنکه نگران دلتنگی هایم باشی
می گویند دیوانه ام :
چون مثل آنها قبله نمیشناسم وقبله ام همان سویی است که نگاهت میچرخد .....
میگویند احمق :
نگاهش دیگری را گرفته ..... به دیگری نگاه میکنم ..... لبخند میزنم ..... با جسارتی باور نکردنی میگویم :
حتما فرشته ایست بی همتا .... وقتی نگاه او را به سوی خود میکشد یعنی قابل ستایش است ....
می گویند دیوانه ام :
چون دوست دارم هوایی را که بازدمت در آن معلق است .....
میگویند بی وجود ..... هوایش پراست از شهوتی که برای دیگری بالا زده..... لبخندی تلخ میزنم .....
با اعتماد میگویم : حتما شهوت انگیز است که دلش را به سوی خود میبرد ..... و من او را بخاطر خود دوست دارم .....
می گویند دیوانه ام :
چون مثل انها اسیر عطرهای مارکدار نیستم .... من بیهوش عطر تو ام .... عطر ناب تنت .... وقتی دوش میگری دوست دارم قربانی وجودت شوم
میگویند خوش خیال
با دیگری است ..... من باز هم لبخند میزنم و هیچ نمیگویم ...... هیچ .......
من از دیوانه بودن نمیترسم......
ونه دستانش را" آردی"...
از کجا باید به "گرگ "بودنش شک می کردم
عـــشـق جــدیـد پـیدا کـردم....
تنـهایـی...
مـدیون تـوام ایـن عشقُ...
هـمیشه باهامِ...
یـهو نـمیره یهـو نمیاد....
خـیلی هم بهم میایم کـور بشه چشم حسود
نه میتوان فریاد زد
برای بعضی درد ها فقط میتوان نگاه کرد
لبخند زد
وبی صدا شکست....!
دیگر خنده معنایی ندارد...
فقط میخندی تا دیگران
غمه اشیانه کرده در چشمانت رانبینند !
وقتی دلت خسته شد،
دیگر حتی اشکهایه شبانه هم ارامت نمیکنند...
فقط گریه میکنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !!
وقتی دلت خسته شد،
دیگر هیچ چیز ارامت نمیکند به جز دل بریدن و رفتن .......
درمان, "نامرد" می شود...
قهقه , "هق هق" می شود...
اما دزد همان "دزد" است ...
...
... درد همان "درد..."
و گرگ همان "گرگ
حالا بـرای اولـین بـار میخواهم
لطفــا بیفت...!!!