مـن صبـورم امـا
بـی دلیل از قفـس کهنه ی شـب می ترسـم
بـی دلیل از همه ی تیرگـی تلخ غـروب
و چراغـی که تو را
از شب متروک دلـم دور کند
مـی ترسـم . . .
مـن صبـورم امـا
آه...
این بغض گـران صبـر نمـی داند چیست...